زکریای رازی آمد و رفت!
انیشتین آمد و رفت!
فروید آمد و رفت!
استیو جابز که به نوعی پدر تکنولوژی نوین بود هم آمد و رفت!
بیل گیتس هم در حال رفتن است!
اما هنوز در خانواده و همسایگی ما
مادری اسپند دود می کند تا فرزندش چشم نخورد!
پدری گوسفند میکشد و نذری میدهد تا ظلمش بخشیده شود!
مادربزرگ در انتظار معجزه است تا مشکلش حل شود!
داییام برای پاک کردن مال خود، بخشی از دارایی خود را خرجی میدهد ولی خواهر و خواهر زادههایش که حقشان را خورده همه دندان پوسیده دارند.
پدر بزرگم وصیت کرده تا دارایی خود که یک منزل ۱۰۰متری کهنه ساخت است را بفروشند و برای او نماز و روزه بخرند ، در حالیکه پسران و دختران و نوههایش از گرسنگی ناله میکنند!
خاله بیسوادم هر روز هزار تومان به صندوق صدقات واریز می کند تا جهنم ناشی از ظلم به عروس و بچه هایش بخشیده شود.
عمه ام برای درمان آرتروز به دعانویس و رمال متوسل میشود!
پسری پشت ماشینش می نویسد: بیمه قمر بنی هاشم وبه دختران متلک میگوید!
هنوز برای ازدواج و تصمیم گیریهای مهم استخاره میکنند!
در دانشگاهها پایان نامه خرید و فروش می شود. بچه های زیر ۱۵ سال ازدواج می کنند. مدیران تا پاسی از شب در اداره در جلسه اند و با این جلسهزدگی عوامفریبی میکنند زیرا انحصار طلبند و تفویض اختیار نمیکنند!
به تاریخمان میبالیم ولی برای امروزمان پاسخگو نیستیم! مرده ها را می ستائیم و زنده ها را به دق می آوریم! زمان برای ما بیارزشترین مقوله است!
«بزرگترین دشمن دانایی، نادانی نیست، بلکه توهم دانایی است...!
برچسبها: اهورا هستم, اهورا می نویسد, اهورا, متن قابل تامل, زکریای رازی آمد و رفت
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۶ساعت 13:53  توسط اهورا می نویسد |
